خوش آمدید

اگاهی جنسی حق مسلم ما است، ولی این وبلاگ آموزشی نیست. دارم برای خویشتن می فکرم. هنوز توصیف و تعریفی از جامعه شناسی سکس ارائه نداده ام، مفهوم بندی نکرده ام و البته به نقصان کار خویش اشراف دارم. منتظر فرصتم. درباره وبلاگ توضیح مختصری داده شده و در فیسبوک نیز صفحه ای با همین عنوان دارم.

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

واژن خود را پس بگیریم(درباره عضو ممنوعه زنان)



پریسا کاکایی ـ سال‌ها پیش هنگامی که می‌خواستیم از این عضو ممنوعه صحبت کنیم هیچ نامی برای آن نداشتیم.
اشارات مختلفی چون «آنجا، ناز، شرمگاه و...» همه اشاراتی بودند که مادران و خواهران‌مان در کودکی و بزرگسالی به کار می‌بردند تا ما نیز با پیروی از آن‌ها به دنیای واژه‌های مبهم بپیوندیم. شرمی که نسل به نسل منتقل شده است و هیچ انقلاب و تحولی در دنیا، آن را متاثر نمی‌کند.  حتی در سال‌های اخیر...
خواندن مطالب دیگر »

۱۳۸۹ بهمن ۲۰, چهارشنبه

مروری بر کتاب فاجعه خاموش بخش دوم( غیرت ،توجیه گرقتل های ناموسی)

    کتاب قتل های ناموسی  ،اثری است که به طور اینترنتی منتشر شده است .معمولا تحقیقات  و کتبی در ا که به گونه ای  با مسائل سکسی – اجتماعی پیوند خورده اند  در ایران  به دلایل امنیتی ممنوع الچاپ می گردند. واین امر مستقیما با حاکمیت سیاسی پیوند خورده است زیرا  حاکمیت  سیاسی بررسی این گونه پدیده ها را تهدید و خدشه وارد کردن به امنیت ملی و  در دسترس قرارگرفتن اطلاعات  مسائل داخلی کشور نزد بیگانگان   تلقی میکنند . این امر یکی از عواملی است که دانسته های سکسی  ما را در مورد جامعه ای که در ان زندگی میکنیم ، میکاهد .در پست قبلی به  ان بخش از  کتاب که به مصادیق قتل های ناموسی در ایران میپردازد اشاره شد.اینک  بخشی دیگررا بررسی میکنیم.

۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

لینک دانلود کتاب قتل های ناموسی

مروری بر کتاب قتل های ناموسی بخش اول ( نمونه هایی از قتل های ناموسی )

شيدا زن 16 ساله مريواني كه يك كودك 2ساله نيز داشت در روز 88/11/ با ضربات چاقوي برادرش مهدي در خيابان جان سپرد. او كه همسري معتاد داشت، در حال حرف زدن با مردي در خيابان توسط     برادرش به قتل رسيد.
مردي به علت سوءظن به همسرش او را پس از 29 سال زندگي مشترك دربرابر ديدگان فرزندانش به قتل رساند.
در پاييز سال 81 ، خانواده اي در خوزستان در كيف دختر خود كارت تبريكي بدون امضاء يافتند. دختر توسط عمويش به قتل رسيد و خانواده آن دختر قاتل را بخشيدند.
سعيده دختر 14 ساله بلوچستاني به دليل شك

شعری اروتیک از حافظ!!!

حال دل با تو گفتنم هوس است

خبر دل شنفتنم هوس است
شب قدری چنین عزیز وشریف
با تو تا روز خفتنم هوس است
وه که در دانه ای چنین نازک
در شب تار سفتنم هوس است

عشق و غریزه ی جنسی از منظر کمونیسم کارگری، بورژوازی معاصر و چپ سنتی(توسط خسرو دانش)

رفیق ناصر اصغری بحثی حول مسئله ی عشق و غریزه ی جنسی در انترناسیونال شماره ی 232 نوشته بود که حول آن بحثهایی از طرف رفقای دیگر ارائه گردید. برای شفاف شدن هر چه بیشتر بحث بهتر دیدم من نیز نظر خودم را در اینمورد بنویسم. قبل از همه چیز بهتر است اشاره شود که عشق و سکس_(تحقق غریزه ی جنسی) را دو مقوله ی جدا از هم و در تقابل هم دانستن و تکیه گاه خود را بر علم "روانشناسی مدرن" قرار دادن رویکردی نادرست است. ما علم ناب نداریم و این متد کمونیسم مارکس در مورد علم است. علم(بویژه علوم باصطلاح اجتماعی و انسانی) در جامعه ی بورژوایی شدیدا تحت تاثیر ایدئولوژی و آراء حاکم بورژوازی قرار دارد. لذا دو مقوله ی عشق و غریزه ی جنسی هم در روانشناسی مدرن در تعریف خود از این حاکمیت ایدئولوژی بورژوازی در امان نمانده است. علم فقط در حوزه ی یک رویکرد غیر طبقاتی و جامعه کمونیستی تبدیل به یک فعالیت انسانی مستقل میشود و از تاثیر طبقاتی بدور است. وقتی طبقات از بین میرود، لذا ایدئولوژی یی نیز وجود نخواهد داشت تا علم را تحت تاثیر متد طبقاتی خود قرار دهد. بنابراین روانشناسی مدرن نیز بعنوان یک علم تاریخی و غیر انتزاعی بویژه در نیمه ی دوم سده ی بیستم از تاثیر آراء حاکم بویژه ایدئولوژی پست مدرنیسم در امان نمانده است. برای اینکه بهتر به عمق این مسئله پی ببریم باید مسیر تحول در عرصه ی ایدئولوژی بورژوازی را بهتر درک کنیم تا بتوانیم به تاثیر گرفتن علم روانشناسی مدرن بعنوان یک علم "انسان شناختی" پی ببریم. روانشناسی فروید متاثر از مدرنیسم است و روانشناسی را از فاز خرافات مذهبی و خدا محوری قرون وسطایی به فاز اومانیسم بورژوایی وارد میکند. و بجای خرافاتی مثل تاثیر ماوراءالطبیعه در تحول روان و شخصیت انسانی، خود انسان و جامعه را در تکوین آن تداخل میدهد. فروید مطرح میکند که چگونگی برخورد جامعه و قدرت سیاسی( فروید از جامعه و حکومتها بعنوان سوپر من نام میبرد) به غریزه ی جنسی در آدمی در طول بویژه نیمه ی اول حیات وی، شخصیت او را(بعنوان من کنونی) میسازد. بدین معنی که سرکوب غرایز جنسی فرد توسط جامعه یا قدرت سیاسی در "ضمیر ناخود آگاه" فرد(من واقعی) بعنوان نیاز سرکوب شده تبدیل به عقده ی روانی شده و انباشت میشود و این عقده ها در فرایند تکوین شخصیت وی(بعنوان من کنونی) نقش مهمی دارد. در واقع، جدا از محدودیتها، نقصها و تک بعدی بودن تفکر فروید در عمده کردن صرفا نیاز غریزه ی جنسی آدمی(که مارکس از آن بعنوان بخشی از نیازهای انسانی نام میبرد) در تکوین شخصیت وی، مهمترین تحولی که فروید در علم روانشناسی بوجود میاورد این است که این علم را از حوزه ی ماوراء الطبیعه رها ساخته و به حوزه ی خود انسان، جامعه و محوری بودن نقش جامعه در تعیین سرنوشت و شخصیت افراد وارد کرد. اما روانشناسی دوره ی معاصر، رابطه ی خود را از تاثیر مدرنیسم بریده و از متدولوژی حاکم بر مکتب پست مدرنیسم تاثیر میگیرد. تعریف آدمی را برخلاف فروید بعنوان سوژه ی دارای عقل یا من اندیشنده ی دکارتی(که فروید از آن بعنوان ضمیر ناخود آگاه و پنهان ادمی نام میبرد) به تعریف آدمی بعنوان "وجود" هایدگری(یکی از بزرگترین متفکرین بوجود آورنده ی مبانی فکری مکتب پست مدرنیسم در نیمه اول قرن بیستم) کاهش داده و اصولا مقوله ای بنام "ضمیر ناخود آگاه" را در آدمی نفی میکند و تسلیم من از خود بیگانه و مسخ شده ی آدمی توسط سرمایه میشود. تعریف آدمی را با نفی موجود دارای عقل و تفکر به تعریف ادمی بعنوان موجودی پایین تر از سر و مغز کاهش میدهد." وجود"ی که ذات انسانی در او نفی شده و وجود حیوانی نقطه ی عزیمت تعریف وی میشود. در واقع انسان سیاسی مدرنیته تحت الشعاع موجود پست و از خود بیگانه ی جامعه ی مدنی قرار گرفته و بدینگونه پست مدرنیسم نقطه ی عزیمت خود را برمبنای نفی انسان سیاسی و برجسته کردن فرد حیوانی و تحقیر شده ی اقتصادی جامعه ی مدنی قرار میدهد. پست مدرنیسم انسانیت آدمی را نفی کرده و عملا حیوانیت را مبنای تعریف او قرار میدهد. در واقع عشق بعنوان یک ویژگی مهم انسانی در وی نفی شده و غریزه ی جنسی بمفهوم حیوانی برجسته میشود. مدرنیسم یا اومانیسم بورژوایی عشق جنسی مدرن را جایگزین عشق سنتی یا لیلی و مجنونی(ماقبل سرمایه) میکند. پست مدرنیسم از یکطرف بطور اثباتی سکس حیوانی و غریزه ی جنسی حیوانی را جایگزین عشق جنسی مدرنیسم میکند و از طرف دیگر از نظر سیاسی با رجوع به نسبیت فرهنگی به عشق سنتی بعنوان بخشی از فرهنگ مردم "جهانسوم" میدان میدهد و این دو روی یک سکه در مکتب پست مدرنیسم است که در نهایت علیه انسان و بنفع مذهب و سرمایه است. مدرنیسم عشق را بعنوان ویژگی انسانی انکار نمیکند اما ریشه ی این ویژگی انسانی را به طبیعت حیوانی بعنوان غریزه ی جنسی حیوانی ربط میدهد و این تناقض ناشی از نیازهای سرمایه در دوره ی مدرنیسم است. مدرنیسم در نهایت ناچار میشود انسان سیاسی و دارای حقوق شهروندی را در عرصه ی اقتصادی یا جامعه مدنی به یک موجود تحقیر شده و از خود بیگانه تبدیل کند که ناچار است در یک رابطه ی غیر انسانی جنسی به تولید مثل کارگران آینده برای سرمایه بپردازد. در حالیکه پست مدرنیسم بطور اثباتی و تئوریک، از ریشه عشق را بعنوان یک مفهوم و مقوله ی کلی یا انسانی انکار کرده و به وجود حیوانی و تعریف آدمی بعنوان صرفا تحقق غرایز بلاواسطه ی حیوانی معتقد میشود که قرار است نیاز جنسی خود را بدون واسطه از طبیعت حیوانی برآورد کند و از طرف دیگر با رواج دادن به عشق سنتی، ناموس پرستی، مرد سالاری و کلا فرهنگ شرقی "جهانسومی"(نسبیت فرهنگی) سعی میکند نیازهای سیاسی نظم نوین جهانی سرمایه را برآورد کند. به این ترتیب تعریف مدرنیسم و پست مدرنیسم و در نتیجه علوم روانشناختی مربوط به ایندو دوره از انسان و در نتیجه از عشق وغریزه ی جنسی ی مربوط به انسان کاملا وابسته به نیازهای سرمایه در این دو دوره است. بورژوازی مدرن در عرصه ی سیاسی به انسان سیاسی صوری(شهروند بورژوایی) نیاز داشته و در عرصه ی اقتصادی و مدنی به انسان از خود بیگانه و تحقیر شده نیاز دارد و بورژوازی نظم نوینی ارتجاعی هم در هر دو عرصه به آدمی با تعریفی حیوانی و تحقیر شده نیاز دارد و در نتیجه علوم پزشکی روانشناختی هر دوره هم با توجه به چنین نیازهایی به سازماندهی روانی انسانها در جامعه میپردازند و بهداشت روانی مختص خود را دارند.
کمونیسم کارگری به این دو مقوله(عشق و مسئله ی جنسی) از بعدی کاملتر از مدرنیسم و پست مدرنیسم نگاه میکند، هرچند تعریف مدرنیسم از ایندو مقوله را مترقی تر از تعریف ارتجاعی مکتب پست مدرنیسم از انسان بعنوان حیوان یا "وجود" بدون مغز و تفکر و اراده میداند. کمونیسم، عشق را بعنوان یک رابطه ی عالی انسانی برجسته میکند و حیوان را بدور از این رابطه عالی انسانی میبیند، در حالیکه غریزه ی جنسی در انسان را دارای طبیعت حیوانی ندانسته بلکه بعنوان طبیعت انسانی شده تعریف کرده و تحقق آنرا استراتژی خود قرار میدهد. یعنی غریزه ای که نه بطور بلاواسطه بلکه از روی انتخاب آگاهانه ی دو انسان برآورد میشود. دو انسانی که نه بزور بلکه با انتخاب آگاهانه تصمیم به ارضاء متقابل میگیرند و در نتیجه طبیعت خود را انسانی میکنند نه حیوانی. مارکس بین انسان و حیوان چنین تمایزی قائل میشود و اتفاقا برخلاف تفکر برخی، رابطه ی جنسی انسانی شده را تحقق بلاواسطه ی غریزه ی جنسی نمیخواند و بلاواسطگی این شکل رابطه را از آن حیوان میداند. بنابراین در توضیح برنامه ی یک دنیای بهتر در این رابطه نباید بگوییم که کمونیسم کارگری طرفدار تحقق رابطه ی جنسی بلاواسطه بین انسانهاست، چون انتخاب آگاهانه ی دو انسان در اینمورد خود، ایجاد یک رابطه ی با واسطه ی انسانی ست.

در کل، عشق از منظر پست مدرنیسم نه یک رابطه ی عالی انسانی بلکه یک رابطه ی انتزاعی و غیر واقعی ست که با تعمیم یافتن این متد به روانشناسی معاصر تبدیل به یک کنش بیمارگونه ی دماغی بین دو فرد انسانی میشود. چونکه اصولا پست مدرنیسم تمام مفاهیم انسانی را مفاهیم انتزاعی و غیر واقعی میداند. یک حیوان بالغ شده وقتی با حیوانی از نوع خود روبرو میشود هرگز احساس عشق به او را پیدا نمیکند، بلکه بلافاصله احساس جنسی و غریزی در وی بیدار شده و بلاواسطه به ارضاء طبیعت حیوانی خود به حکم زور جسمی خود اقدام میکند(یعنی اگر رقیبی سر راه او قرار بگیرد که از او قویتر از نظر جسمی باشد از میدان بدر رفته و جنس مخالف خود را تسلیم وی میکند)، اما یک فرد انسانی بالغ شده وقتی با جنس مخالف خود مواجه میشود در درجه ی اول در او احساس زیباپرستی انسانی بیدار شده و بطور نسبی با چنین معیاری وی را انتخاب آگاهانه میکند. در درجه ی اول احساس دوست داشتن و عشق بعنوان یک احساس انسانی ایده آل در وی بیدار شده و بعدا به رابطه ی جنسی و سکس منجر میشود. بطوریکه بدلیل تعریفی سوژه گرایانه یا سوبژکتیویستی از انسان امکان دارد وی با مشاهده ی برخوردهایی غیر دوست داشتنی و غیراجتماعی در همان ابتدا از طرف مقابل خود زده شده و حتی احساس جنسی و سکس نیز به وی پیدا نکند. تفاوت انسان با حیوان چنین ویژگیهایی دارد و از قانومندیهای متفاوتی تبعیت میکند. لذا از نظر مارکس یک حیوان با جنس مخالف خود نه بعنوان بخشی از اجتماع بلکه بعنوان بخشی از طبیعت ارتباط برقرار میکند. بهمین علت مارکس معتقد است حیوان برای خود اجتماعی ندارد و قائل نیست. لذا کمونیسم عشق را برخلاف مورد نظر مدرنیسم در یک فرایند طبیعی تکامل یافته یا غریز ی انسانی شده تداوم میبخشد در صورتیکه مدرنیسم یا بورژوازی مدرن عشق را بعنوان یک احساس انسانی متقابل در یک فرایند طبیعی حیوانی به اتمام میرساند. کمونیسم با کنار زدن دیوار اخلاقیات و معیارهای سنتی عشق را بعنوان یک رابطه ی ایده آل انسانی از یک شکل تقدس گونه و شبه مذهبی در آورده و در یک حوزه ی طبیعت انسانی شده یعنی سکس و رابطه ی جنسی آگاهانه و متقابل وارد میکند. از نظر کمونیسم عشق یک احساس و رابطه ی عقب مانده و سنتی یا بیماری دماغی نیست بلکه در جامعه ای سنتی بعنوان یک رابطه ی انسانی عالی در اسارت حصار اخلاقی ست که این حصار آنرا به یک رابطه ی زجرآور شبه مذهبی و مقدس تبدیل میکند و در نهایت از آن یک اسطوره میسازد. کمونیسم این حصار را فرو میریزد و عشق را به یک رابطه ی خوشایند و لذتبخش انسانی و غیر مذهبی تبدیل میکند. با توجه به این متد، از نظر کمونیسم، عشق، از خود بیگانگی غریزه ی جنسی نیست. بلکه هر دو شکلی متفاوت از یک فرایند انسانی هستند که با پیوند خوردن بهم یک رابطه ی عالی انسانی را تکمیل میکنند. عشق نمودی از ویژگی انسان اجتماعی و سکس انسانی آزادانه و اگاهانه نمودی از شیوه ی تولید کمونیستی ست. لذا این عدم وجود عشق در جامعه ی سرمایه داری معاصر است که گویای بیماری دماغی انسانها یا از خودبیگانگی آنهاست، نه وجود آن. عشق نشانی از یگانگی واقعی انسانها در جامعه ی کمونیستی ست نه ناشی از از خوبیگانگی غریزه ی جنسی آدمی. لذا عشق بمفهوم اسارت به دیگری و نفی آزادی نیست، چون آزادی بمفهوم رهایی از انسانیت نیست، بلکه تحقق انسانیت است. با این اوصاف انسانیت هم بمفهوم انتزاعی و غیراجتماعی نیست، بلکه بمفهوم انسانیت اجتماعی ست. گرایشی که عشق را اسارت به دیگری میداند در واقع از آزادی تعریفی ضد انسانی دارد. آزادی از نظر کمونیسم ارتباط تنگاتنگی با تحقق انسانیت اجتماعی و فردی دارد. بنوعی میشود گفت این پست مدرنیسم است که با تایید عشق سنتی و تقدیس شده بعنوان بخشی از فرهنگ شرقی به اسارت انسانها در حصار اسطوره ها و اخلاقیات ارتجاعی پناه میاورد. عشق از نظر کمونیسم فقط احساس ساده و بی ریای دوست داشتن متقابل انسانی ست.

مکتب پست مدرنیسم و در نتیجه روانشناسی معاصر(برخلاف مدرنیسم و کمونیسم کارگری) نه به عشق معتقد است، چون انرا یک تخیل و توهم بیمار گونه میبیند و نه به غریزه و در نتیجه سکس و ارتباط جنسی انسانی شده معتقد است، چون اساسا آدمی را نه بعنوان سوژه و عنصر دخالتگر و آگاه بلکه بعنوان "وجود" بدون سر و یا پایین تر از مغز تبیین میکند. لذا پست مدرنیسم برخلاف مدرنیسم و کمونیسم به یک ماتریالیسم ارتجاعی متکی ست. نه ماتریالیسم متافیزیک بورژوازی مدرن و نه ماتریالیسم پراتیک مارکس و کمونیسم کارگری، بلکه ماتریالیسم وجود گرای حیوانی و ارتجاعی بورژوازی معاصر که در خدمت نظم نوین جهانی سرمایه است(1).

درک حیوانی از انسان( و نیزانکار ویژگیهای انسانی) و در نتیجه غریزه ی جنسی باعث میشود به نگرشی تک بعدی(بیولوژیک) از بلوغ جنسی برسیم، یعنی نگرشی بیولوژیک و تخصصی پزشکی که درکی کاملا بورژوایی از مسئله ی جنسی ست. این نگرش باعث میشود بمثابه مذهب اسلام و پیغمبر آن بلوغ جنسی انسانها را نتیجه ی شرایط اب و هوایی بدانیم و بین جغرافیای شمال و جنوب از این بعد تفاوت قائل بشویم. در صورتیکه با یک رویکرد انسانی از بلوغ جنسی این قضیه را بعنوان یک مسئله ی چند بعدی خواهیم نگریست. لذا بلوغ جنسی نه در یک فرایند ساده ی بیولوژیک بلکه در یک فرایند چند بعدی انسانی، اجتماعی و بیولوژیک حاصل میشود، نه فقط صرفا بیولوژیک. زمانیکه یک انسان بتواند از عملکرد خود در مقابل قانون در این عرصه بطور آگاهانه دفاع کند. وگرنه برخلاف چنین درکی از قضیه میبایست همانطوریکه دین اسلام گفته است بپذیریم که دختر در سن نه سالگی به بلوغ میرسد و حتی از نظر بیولوژیک و پزشکی نیز علایم این بلوغ جنسی را در جسم خود بروز میدهد. پس منظور برنامه ی یک دنیای بهتر صرفا بلوغ جنسی از نظر بیولوژیک و پزشکی نیست بلکه بلوغ جنسی در یک فرایند چند بعدی است. برداشتی صرفا بیولوژیک از بلوغ جنسی نوعی برداشت حیوانی ست، چون عوامل دیگر انسانی و اجتماعی را در فرایند تکوین بلوغ جنسی انکار میکند.

چپ سنتی یا کمونیسم بورژوایی اردوگاهی از آنجا که از درک مقوله ای بنام انسان اجتماعی عاجز است و نیز انسانرا یک حیوان تکامل یافته میداند(با تبیینی تکامل گرایانه وغلط از دستاوردهای داروین که متاثر از نظریه ی جمعیت مالتوس و در نتیجه تعمیم متد تئوری "تنازع بقاء" به مسائل اجتماعی و انسانی بود) و نیازهای او را بمثابه نیازهای یک حیوان تبیین میکند به مقوله ای بنام عشق و دیگر احساسات انسانی معتقد نیست و آنرا بعنوان یک "خصلت بورژوایی" ارزیابی میکند. چون اساسا با انسانگرایی کمونیسم مارکس بیگانه بوده و از انسان برداشتی حیوانی دارد. به این دلیل چپ سنتی از جامعه ی کمونیستی برداشتی ناتورالیستی از نوع حیوانی و عقب مانده دارد، نه بقول مارکس ناتورالیسمی تکامل یافته. لذا چپ سنتی از جامعه ی کمونیستی برداشتی نه اجتماعی و انسانی بلکه برداشتی حیوانی و رمه گونه دارد. همین مبنا باعث میشود با جنس مخالف خود نه بر اساس یک تمایل انسانی بلکه بر اساس تمایل حیوانی و در نتیجه شبه اخلاقی ارتباط برقرار کند. لذا با توجه به این متد جامعه ی مورد نظر چپ سنتی(همانطور که مارکس در نقد کمونیسم نارس مطرح میکند) جامعه ایست حیوانی که در نهایت با نفی انسانگرایی مارکس و منصور حکمت با برداشت اخلاقی و شبه مذهبی از جنس زن به اشتراک زنان معتقد نائل میشود. چون برداشت حیوانی از انسان، نیازها و ویژگیهای او مبنا را بر استیلای فیزیکی و جسمی بین دو جنس مخالف گذاشته و عملا در نهایت به مردسالاری منجر میشود. کمونیسمی که بر اساس مردسالاری سازماندهی اقتصادی میشود در نهایت به تصاحب و اشتراک جمعی زنان منجر میشود، همانطور که در عرصه ی روابط تولیدی انسانیت اجتماعی و فردی وجود ندارد و جامعه ی کاذب بر روابط انسانی حاکم است. چپ سنتی از آنجا که انسان اجتماعی، نیازها و ویژگیهای او را درک نمیکند تمام برداشت حیوانی(ناتورالیسم عقب مانده) و غیر اجتماعی خود از انسانرا به جامعه ی کمونیستی مورد نظر خود تعمیم میدهد. همانطور که عشق از نظر وی به یک خصلت بورژوایی مفهوم داده میشود، رابطه جنسی، سکس آزادانه و آگاهانه ی انسانها نیز به بی بند و باری جنسی معنی میشود. از طرف دیگر بی بند و باری جنسی نیز به به مردسالاری منتهی میشود و مرد سالاری به درکی کالایی از زن و در نتیجه اشتراک زنان.



6 مارس 2008



(1)در کاملتر کردن این پاراگراف لازم است بگویم که من بکار بردن واژه های فلسفی را بمعنی رویکرد فلسفی به جهان واقعیت انسانی نمیدانم. بلکه رویکرد فلسفی زمانی متحقق میشود که ما بمثابه فیلسوفان، جهان انسانی را "تفسیر و تاویل" کنیم. یعنی برداشتی وارونه از جهان وارونه که به تغییر منجر نشود، حال میخواهد واژه ی فلسفی بکار برده باشد و یا نبرده باشد. این متد مارکس از تبیین فلسفی جهان انسانی ست.
منبع:http://www.rowzane.com/0000_2008/e_m03/7_xosro.htm

نقد فمینیست ها به نظریه رشک الت مردانه فروید

زیگموند فروید،از برجسته ترین نظریه پردازان در تاریخ علم روانشناسی، صاحب دیدگاه های برجسته پیرامون ویژگی های شخصیتی و رفتاری جنس مونث است.برخی از این دیدگاه ها انتقادهای شدیدی را از سوی فمینیست ها و حتی روانشناسانی همچون کارن هورنای در پی داشت.در واقع انچه این دسته از اگاهان به مسایل زنان را وا داشت تا فروید را اماج شدیدترین انتقادات قرار دهند،بیان دیدگاه هایی همچون رشک التی مردانه ،رشد اخلاقی ضعیف تر و... در زنان است.فروید در نظریه الت مردانه عنوان داشته است که زنان به خاطر فقدان الت جنسی مردانه ،به مردان حسادت ورزیده و فقدان این امر را به منزله ضعف خود تلقی میکنند.از سویی ضعف انرژی لیبیدویی(زیست مایه جنسی) موجب رشد اخلاقی نازل تر در زنان میشود.

ان دسته از پژو هشگران که زندگی فروید را عمیقا بررسی کرده اند، براین باورند که نقش گذرگاههای در زندگی فروید و شرایط سیاسی -اجتماعی ان دوران ،از عوامل محتمل درشکل گیری این دیدگاهها در فروید بوده اند. فروید شخصا در کنار چنین باورهایی ،همواره بر این نکته تاکید داشتکه دربررسی چگونگی و نحوه رشد وتحول کودک اعم از دختر وپسر ،باید مولفه فرهنگ در نظر گرفته شود.در واقع به نظر میرسد فروید به این امر اشراف داشته است که علی رغم وجود مراحل جهان شمول در رشد کودکان ونوجوانان باید متغیر های دیگر ،چون فرهنگ مد نظر قرار گیرند.برخی از فمینیست ها به دلیل انچه انان تحقیر و کوچک شمردن از سوی زن عنوان کرده اند ،انتقادات شدیدی را وارد نموده اند.سیمون دوبووار در کتاب جنس دوم ،بارد نظریه ها و رویکردهای تحقیر امیز نسبت به زنان ، این موضوع را مطرح کرده که ادعای وجود رشک الت مردانه و تحول اخلاقی ضعیف تر و...،ریشه در ساختار تبعیض امیز ومردسالار در جامعه دارد.به اعتقاد وی در چنین جامعه ای هویت ونقش های سنتی،به جنس مونث تحمیل شده است.دوبووار با تاکید بر اینکه،تنها وجه افتراق زنان ومردان در ساختار های زیستی است، بیان میدارد تعریف وظایف زنانه از سوی مردان با هدف توجیه ستم گری انان نسبت به زنان صورت گرفته است. و این ساختار ونوع روابط اجتماعی باید تغییر اساسی یابد.

اگاهان وطرفداران حقوق زنان علی رغم اشتراک با نظر فروید در زمینه وجود ساختارها و زمینه های زیستی(maturation) ، معتقدند که نظریه هایی همچون رشد روانی ،جنسی فروید ،همپایه ی برخی ازباور های مذهبی به استثمار و بردگی زن دامن زده است. این در حالی است که فروید هیچ گاه به صراحت ، زن را موجودی ضعیف و حقیر معرفی نکرده است.واگر دیدگاهی چون رشد اخلاقی ضعیفتر را در زنان مطرح میکند. در قالب نظریه ی جامع و علمی بوده است. از سوی دیگر به نظر میرسد ، اعتقاد برخی از هواداران حقوق زنان مبنی بر اینکه فروید موجب شد این دیدگاه – مادران عامل اصلی رشد نابهنجار واسیب های روانی کودکان هستند- رواج یابد. معلول چند عامل است: الف) کسترش بی بند وباری های جنسی که زن را همچون ابزار مصرفی –تجاری به جهان معرفی کرده است.در حالی که فروید هیچ گاه جایگاه زن را تا بدین حد تنزل نداده بود .ج)فروید به طور مشخص ومدون ،دیدگاه خود پیرامون رشد شخصیت زن را بیان نکرده است که این خود زمینه برداشت های گوناگون را فراهم اورده است.

منبع: توسط دانشجوی ارشد روانشناسی

عشق شبکه و سکس مجازی

در سايه‌ تحولات شگفت‌آور و مبهوت‌كننده‌ي تكنولوژي، امروزه شاهد شكل‌گيري نوعي روابط جديد عاشقانه و شكل‌جديدي از روابط جنسي در فضاي مجازي هستيم. سكس مجازي موضوعي جديد است كه به سرعت در حال گسترش مي‌باشد، به طوري كه شركت‌ها و پايگاه‌هاي بسياري، توجه خود را تنها معطوف به اين موضوع و نزديك‌تر نمودن اين نوع سكس مجازي و سكس طبيعي كرده‌اند.


● نويسنده: ‌آلبرت - بن شاب
● منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1384 - شماره‌ي 30 - تاريخ شمسی نشر 00/00/1384




نوعي عشق در شبكه اينترنت شكل گرفته است. زنان و مردان مي‌توانند همديگر را در فضاي اينترنت ملاقات كنند. عاشق يكديگر شوند. براي اكثر مردم، چنين عشقي، جذاب و جالب و در برخي موارد به روابطي طولاني حتي ازدواج مي‌انجامد. براي برخي ديگر، سكس مجازي مي‌تواند به كابوسي تبديل شود و فرد را مجبور سازد تا خانه و كاشانه خود را در جستجوي معشوق اينترنتي‌اش رها كند.


اينترنت اين قدرت را دارد تا به نحوي بنيادين، اعمال، آداب و فرهنگ جنسي و به ويژه تجربه جنسي بشر را تغيير دهد و حتي مي‌تواند تعريف ما از رفتار جنسي را متحول سازد.


استفاده از كامپيوتر با هدف شكل دادن به رفتاري خصوصي و صميمانه با ديگران، پديده‌اي نسبتاً جديد است. براي برخي بسيار جذاب است و جذابيت آن هم دقيقاً به خاطر آن است كه چنين روابطي با ابزاري مرموز و قدرتمند يعني اينترنت و در فضايي مجازي شكل مي‌گيرد. عاشق اينترتي به مدد چنين تحولي مي‌تواند بدون حضور فيزيكي، به منزل و يا دفتر كار ديگري وارد شود و اين عين جادوگري است.


افراد شكاك، چنين عشق شبكه‌اي را عشقي سرد و دروغين مي‌خوانند كه هر آن چه را كه در خلوت بشر جنبه‌اي اصيل و ارزشمند دارد، به نابودي مي‌كشاند. استدلال آنان بر اين است كه آخر چگونه فرد با واژه و جمله‌اي كه در صفحه كامپيوتر نقش مي‌بندد، مي‌تواند عاشق ديگري شود؟


در دنياي مجازي، مردم زودتر از حد معمول عاشق يكديگر مي‌شوند. چرا؟ به راستي چرا در اتاق‌هاي گفتگوي اينترنتي، بيش از حد معمول شاهد عشق بازي و عشوه‌گري افراد هستيم؟ آيا اين مسأله به واسطه گمنامي و چند هويتي افراد در چنين فضايي است؟ و اساساً مشخصه‌هاي عشق شبكه چيست؟ آيا مي‌توان صريحاً عشق شبكه را از عشق سنتي متمايز ساخت؟ چه كساني به عشق شبكه گرفتار مي‌شوند؟ و محدوديت‌ها و امكانات چنين عشقي چيست؟


اصولاً در چنين عشقي، نمي‌توان يكديگر را لمس نمود و در چنين شرايطي، چگونه مي‌توان به رابطه‌اي نزديك و صميمانه دست يافت؟ آيا رفتار فيزيكي مؤلفه‌اي اساسي براي رسيدن به خلوتي صميمانه نيست؟ آيا با صرف حضور چهره و بدن فردي بر روي صفحه نمايشگر، مي‌توان عشق را تجربه كرد؟


بي‌شك اين موضوع نيازمند بررسي است و نبايد از جنبه‌هاي منفي اين نوع عشق غافل ماند. بايد بدين موضوع پرداخت كه به راستي هرزگي و ابتذال در چه مرحله‌اي از اين نوع عشق سر باز مي‌زند و شهوت‌راني و هرزه‌نگاري در چه مرحله‌اي آغاز مي‌شود؟ جرم‌هاي سكسي در اينترنت كدامند و چگونه انجام مي‌شوند؟





نزديكي بدون بدن


امروزه افراد وقت زيادي را صرف يافتن فردي براي نزديكي و عشق بازي با او مي‌كنند. افراد در همه جا به دنبال چنين فردي هستند؛ در مدرسه، در محل كار، در ديسكوها و مشروب فروشي‌ها، در قطار و متروها و در اين اواخر هم در فضاي اينترنت. در اين مورد اخير است كه با استفاده از فضاي مجازي، افراد با دسترسي به پايگاه‌هاي اينترنتي، پست الكترونيكي، اتاق‌هاي گفتگو، دوربين‌ها و حتي كنفرانس‌هاي ويدئويي، به صورت آن‌لاين اين نوع عشق را تجربه مي‌كنند. در چنين فضايي است كه فرد هر آن ممكن است زوجي براي خود بيابد تا بدين شكل، روابط مجازي را با وي تجربه كند.


براي برخي، سكس مجازي نوعي تفريح و سرگرمي تلقي مي‌شود، چرا كه در چنين شرايطي، مي‌توانند در مورد سن، ظاهر، شغل و حتي 80;نسيت و علايق جنسي خود، خلاف واقعيت را بيان كنند. براي برخي ديگر، سكس مجازي موضوعي جدي است و حتي آن را نوعي جديد از روابط جنسي بر مي‌شمارند.


سكس مجازي را مي‌توان هنر استفاده از اينترنت براي اغوا و ارضاي موهومات و علايق جنسي و ايفاي روابط جنسي در فضاي مجازي دانست. متن، صدا و تصوير به نحوي تبادل مي‌شود تا بتواند از لحاظ عاطفي و جنسي هر دو طرف را تحريك كند. در چنين ارتباطي است كه آن‌ها رفتارهاي جنسي را در ذهن خود مجسم مي‌كنند و بدين شكل ارضا مي‌شوند.


تفاوت عمده و مهم عشق مجازي با عشق سنتي آن است كه فرد نمي‌تواند واقعاً شريك جنسي خود را در دنياي مجازي لمس كند. البته در سال‌هاي اخير، اشكال جديد و ابتدايي‌اي در حين عشق بازي اينترنتي به وجود آمده است. به رغم اين نوع ابزار ابتدايي، حتي امكان ساده‌ترين و ابتدايي‌ترين رفتار جنسي يعني بوسيدن، هنوز هم شبيه سازي نشده است.


داستان‌ها و حكايت‌ها از روابط جنسي در اينترنت، يك عنصر مشترك دارد و آن هم اين كه افراد، نوعي شكاف جدي و حتي زجرآور بين روح و جسم خود تجربه مي‌كنند. در چنين روابطي است كه بسياري از جنبه‌هاي ذهني و رواني روابط جنسي تحقق مي‌يابد اما از لحاظ جسماني، فرد به هيچ وجه ارضا نمي‌شود. بسياري از افراد مبتلا به اين نوع عشق، صريحاً اعلام مي‌دارند كه به رغم وجود فاصله فيزيكي بين خود و شريك جنسي‌شان، همة احساسات خود را در فضاي اينترنت به زبان مي‌آورند.


با وجود چنين شواهدي است كه مي‌توان اينترنت را امكاني براي تحقق نزديكي بدون بدن برشمرد كه روابط تنها در بين چشم و گوش افراد شكل مي‌گيرد و افراد در توهم نوعي خلوت و نزديكي به سر مي‌برند. به رغم دروغين بودن چنين ارتباطي، شاهديم كه هم اكنون برخي از عشق بازان مجازي، براي چنين عشقِ بازسازي شده‌اي ارزش بيشتري نسبت به عشق سنتي يا همان روابط جنسي بدني قائلند.


البته اين نوع عشق هم براي خود شرايط خاصي پيدا كرده است، به طوري كه بررسي‌ها نشان داده كه انرژي فرد به اشكال مختلف; در روابط نمادين ذخيره مي‌شود. چنين افرادي، پس از آن كه زوج اينترنتي‌شان آن‌ها را رها مي‌سازد، دچار درد و ناراحتي شده و با بازگشت و يا حضورشان در چنين فضايي، شادمان مي‌گردند. اساساً اين نوع روابط نمادين با نشانه‌ها و نتايجي هم چون روابط در دنياي واقعي همراه است كه واكنش‌هاي رواني آن، هم چون تحريك جنسي، عرق سرد نشستن بر بدن، لرزش و ... از نمونه‌هاي بارز آن است.





راز عشق شبكه


پيش از آن كه مردم سكس مجازي را تجربه كنند، هيچ تصوري ندارند كه چنين روابطي مي‌تواند تا اين ميزان تأثير گذار باشد. فضاي مجازي آدمي را قادر مي‌سازد تا وهم را با وهم مرتبط سازد؛ وهمي كه به كانون احساسات و افكار افراد وارد مي‌شود. با خواندن و نوشتن مطالب شهواني، فرد در نوعي وهم غرق مي‌شود و اين توهم به واقعيت بدل مي‌شود. بر پايه توهمات شخصي است كه افراد مي‌توانند در چنين فضايي، نوعي ايده‌آل از معشوق خود ترسيم و با آن عشق بازي كنند. چنين فضايي مردم را قادر مي‌سازد تا توهمات خود را به احساسات ديگران نفوذ دهند. فرد تصور مي‌كند كه زوج مجازي‌اش در احساسات او شرك است و او را كاملاً درك مي‌كند. حتي در برخي موارد، شرايط به محوي است كه به واسطه ظهور و حضور محض احساسات و توهمات، چنين فردي در نظر خود نوعي عشق واقع‌گرايانه‌تر و ايده‌آل‌تر را تجربه مي‌كند.


البته امنيت و گمنامي دو عامل مهمي هستند كه به اين روابط حال و هوايي ديگر مي‌بخشند، به طوري كه در مدتي بسيار كوتاه، شاهد خلوت و نزديكي افراد در چنين فضايي هستيم.


در چنين روابط مجازي‌اي، مردم صرفاً به دنبال احساسات خود نيستند بلكه فرصتي مي‌يابند تا در خلال اين روابط يا پس از آن دست به استمناء زنند. به عبارتي ديگر، سكس مجازي اساساً به نوع پيچيده‌اي از استمناء مي‌انجامد. افراد با تحريك جسمي و روحي خود، حتي بدون آن كه طرف مقابل متوجه شود، دست به خود ارضايي مي‌زنند
سكس مجازي با گوش و چشم


سكس در اتاق‌هاي گفتگو به شكلي است كه حس‌هاي پنجگانه نمي‌توانند نقش مهمي در آن داشته باشند و اين تنها توهم آن‌هاست كه نقش اصلي را دارا است. در حالي كه تصورات و توهمات در چشمان شكل مي‌گيرد، چشم چيزي را نمي‌بيند، گوش هم نمي‌شنود، بيني بويي را احساس نمي‌كند، زبان چيزي را لمس نمي‌كند و پوست هم احساس و تماسي ندارد. به عبارت ديگر، در چنين رفتاري، روابط سكس مجازي محدود به برخي پيام‌هاي ديداري و شنيداري است. از همين رو، نياز به دوربين‌هاي مخصوص كه به افراد اجازه‌ي مشاهده‌ي يكديگر را بدهد، جدي شد؛ دوربين‌هايي كه همزمان به آن‌ها اجازه رويارويي و صحبت همراه با تصوير را مي‌داد. با ورود اين دوربين‌ها، علاوه بر رفتار شنيداري و ديداري، ديگر نيازي به استفاده از صفحه كليد براي نوشتن پيام‌ها باقي نماند. اين نوع دوربين‌ها به راه حل مناسبي براي ارضاي نزديك به واقعيت تبديل شدند. جداي از استفاده عاشقان اينترنتي، اهداف تجاري نيز به ميزان قابل توجهي مطرح شد. امروزه در پايگاه‌هاي مختلف، زناني را شاهديم كه به ازاي هر دقيقه، مبلغ خاصي را دريافت مي‌نمايند تا در برابر دوربين و مقابل چشمان مشتري، يا خود را ارضا كنند يا با رفتارهاي شهواني خود، طرف مقابل را ارضا سازند. اما شكل پيشرفته‌تر اين نوع تجارت در قالب كنفرانس‌هاي اينترنتي تجلي يافته است. در چنين فضايي است كه زنان و مردان حرفه‌اي و يا تازه‌كار، در فضاهاي مختلف منزل، از اتاق خواب گرفته تا زير زمين و يا اتاق‌هاي زير شيرواني، به سكس هم زمان و دسته جمعي مي‌پردازند. حتي شركت‌هاي متعددي هم اكنون با ارائه تجهيزات ويژه چنين سكسي، براي خود درآمدي سرشار فراهم آورده‌اند. جداي از شركت كنندگان در اين كنفرانس‌هاي مجازي، شاهد حضور ميليون‌ها بازديد كننده هم مي‌باشيم. چنين امكاناتي را مي‌توان خالق فاحشه‌هاي اينترنتي دانست كه ابتدا در قالب لذت جويي و سپس در شكل يك تجارت، به اين فضاها روي آورده‌اند.


ورود ابزار ارگانيسم جنسي زنان به دوره ويكتوريا باز مي‌گردد. اولين ابزار مكانيكي در سال 1880 توسط پزشك انگليس ابداع شد كه نوعي لرزاننده خاص بدن و مخصوص زنان بود. در حالي كه از اين لرزاننده ابتدا در قالب نوعي وسيله درماني براي رفع هيستري ويژه زنان استفاده مي‌شد، اما كم كم به وسيلة ارضاي جنسي آن‌ها تبديل شد.


ورود ابزار الكتريكي و نيز استفاده از باتري در اين لرزاننده سبب ارزان و قابل حمل شدن آن شد. به تدريج بيماران مبتلا به هيستري به خريد آن و استفاده شخصي در منازل روي آوردند و سپس به وسيله‌اي نسبتاً رايج براي زنان تبديل شد. بالاخره در دهه 1930، اين وسيله كم‌كم از عرصه تبليغات كنار رفت. اما در دهه 1960، در نتيجة انقلاب در عرصه سكس و ظهور فمينيسم، اين ابزار پزشكي به ابزاري كاملاً جنسي تبديل شد و جاي خود را در فروشگاه‌ها پيدا كرد. عرضه و فروش اين وسله لرزاننده، بدون پوشانيدن با هدف استفاده از آن، هم اكنون بدون هيچ محدوديتي ادامه دارد.


گسترش اينترنت و تكنولوژي‌هاي مجازي سبب شده تا فرد بدون تماس فيزيكي سكس را تجربه كند. ظهور ابزار خاص سكس هم چون آلت‌هاي مصنوعي برقي يا همان ديلدوها و يا كلاه‌هاي تحريك كننده، از نمونه‌هاي بارز اين پديده‌اند. با استفاده از چنين ابزاري، افراد مي‌توانند با طرف مقابل خود در سراسر دنيا، سكس را تجربه كنند؛ سكسي كه فرد از آن سوي اقيانوس‌ها مي‌تواند طرف مقابل را كنترل و به اوج لدت جنسي برساند و البته نيازي به كاندوم و همچنين ترسي از حاملگي وجود نداشته باشد.


اولين نمونه‌هاي اين تكنولوژي توسط شركت‌هاي «ديجيتال سكس» و «سيف سكس پلاس» به بازار عرضه شد. شركن سيف سكس پلاس با ارائه نوعي جعبه مشهور به «جعبه سياه» كه به كامپيوتر متصل مي‌شود، فرد را قادر مي‌سازد تا از ابزار متعدد سكسي هم چون ديلدو، لرزاننده‌ها، دستگاه تحريك سينه‌‌ها و ... بهره ببرد. اين ابزار كه توسط موس كامپيوتر قابل كنترل هستند، سبب مي‌شوند تا فرد از فواصل دور از آن‌ها بهره ببرد. امروزه پايگاه‌هاي اينترنتي متعددي عهده‌دار اين صنعت هستند. از ديگر شركت‌هاي مشهور عرصه سكس اينترنتي مي‌توان به ويويد اشاره نمود كه براي نخستين بار نوعي لباس كامل سكس مجازي را طراحي و به بازار عرضه كرد. اين لباس كه كل بدن را مي‌پوشاند، مجهز به 36 حس‌گر در فضاهاي خاص بوده كه با كليك موس طرف مقابل، مي‌توان قسمت‌هاي مختلف بدن فرد را تحريك نمود. به واسطه گسترش و نوآوري تكنولوژي، ديگر اين موارد را نبايد در داستان‌هاي علمي تخيلي جستجو كرد. كاربران اين نوع لباس معتقدند كه حركت موس توسط طرف مقابل كه به تحريك آن‌ها مي‌انجامد، چنان تأثيري بر آن‌ها دارد كه شهودي‌ترين سكس را از فاصله‌اي دور تجربه مي‌كنند.


جداي از متن، تصوير، صدا و فيلم‌هاي ويدئويي، حس بويايي، حسي است كه در اين نوع سكس نقشي ندارد. اما به مدد تكنولوژي پيشرفته در عرصه اينترنت، نوعي شيوه جديد در حال رواج مي‌باشد؛ شيوه‌اي كه امروزه دو شركت پيشگام آن بوده‌اند. آن‌ها مصمم هستند كه «بو» را هم به فضاي اينترنت بكشانند كه البته در ادامه تلاش‌هايشان شاهد عرصه بوي ليمو يا توت فرنگي به فضاي اينترنت بوده‌ايم.


بو همانند طيف رنگ كه مشتمل بر رنگ‌هاي مختلف است از بخش‌هاي مختلفي كه حدود يك هزار بخش مي‌باشد، تشكيل شده است. اين شركت در نتيجه تحقيق و تلاش خود تا كنون توانسته است شصت قسمت از اين طيف بو را به فضاي اينترنت وارد سازد.


از ديگر موارد قابل تأمل در مورد اين نوع سكس آن است كه حتي داشتن زوج يا معشوق واقعي در زندگي حقيقي نيز مانعي براي پراختن به اين روابط مجازي نيست. چنين افرادي، به هيچ وجه چنين روابط مجازي‌اي را نوعي خيانت در زندگي زناشويي خود نمي‌دانند. حتي در موارد متعددي، اين روابط به قدري گسترش يافته كه جايگزين روابط واقعي شده است. اين وضعيت را مي‌توان تهديدي عليه روابط ريشه‌دار مرسوم زناشويي دانست.


در شرايط كنوني، كاربران به راحتي و به طور مخفيانه مي‌توانند دست به گفتگوها و رفتارهاي شهواني بزنند و ترس از گير افتادن توسط همسرانشان را ندارند.


به طور خلاصه مي‌توان سكس مجازي را سكسي بر شمرد كه تقريباً با كمترين مخاطره و هزينه همراه است. فرد در هر ساعت از شبانه روز مي‌تواند فرصتي براي ارضاي خود در فضاي مجازي بيابد. بي‌شك شكل گيري چنين شرايطي و گسترش چنين خلوت‌هاي مجازي‌اي مي‌تواند نقطه آغازي براي انقلاب ديگري در عرصه سكس باشد.





منبع: www.Sociosite.com





* Albert Benschop نويسنده و محقق برجسته هلندي



منبع:http://www.bashgah.net/pages-18438.html